داستان و زندگینامنه Illidan Stormrage

 

نبرد پیشینیان ایلیدن، برادر دوقلوی ملفیوریون، جادوهای پاکزادها را تمرین میکرد. در دوران جوانی،تلاش میکرد تا نیروهای درویدی را همانند برادرش هدایت کند، اما جادو به او فهماند که دروید بودن سرنوشت او نیست. برخلاف برادرش، ایلیدن با چشمانی طلایی زاده شد…

در آن زمان جشمان زرد اشاره به تقدیری بزرگ داشت. هرچند این اشاره در عمل پتانسیل ذاتی درویدی بود. هنگامیکه تیراندا و ملفیوریون تقدیر خویش را یافتند، ایلیدن هنوز بدنبال او بود. گرچه خودش پاکزاد نبود، تبدیل به طلسمگر شخصی رهبر نظامی ریون کرست شد.
هنگامی که تهاجم آرکیماند به ازروت شروع شد و خیانت آزشارا آشکار شد، مالفویون ایلیدن را متقاعد کرد تا شهبانو را ترک کند. ایلیدن از برادرش پیروی کرد. اما زمانی که سناریوس و اژدهایان وارد نبرد شدند، ملفیوریون فهمید که دشمنانشان بسیار قدرتمندتر از این هستند که در نبرد شکست بخورند. در انتهای نبرد، او نقشه نابودی چشمه جاودانگی را کشید.
این ایده ایلیدن را به وحشت انداخت. چشمه منبع جادوی او و احتمالا جاودانگی الفها بود و از دست دادن آن بهایی گراف برای او داشت. بعلاوه، الفهای شب دریافتند که چشمه بطور شگفتآوری قدرت لژیون سوزان را افزایش میدهد. جادوی پاک که لابلای هرج و مرج اخلاقی آنها مشاهده میشد. الفهای شب ستیز را در زمین خویش ادامه میدادند، شمار افراد لژیون سوزان به نظر نمیرسید که در حال کاهش باشد. ساتیر ژاویوس شک ایلیدن را دریافت، از پریشانی او استفاده کرد تا بذر بدگمانی را در ذهن ایلیدن بکارد.


ایلیدن
ایلیدن حس عاشقانهی قدرتمندی نسبت به تیراندا بادنجوا کاهنهای در خواهران الوون داشت. ایلیدن آرزوی تحت تاثیر قرار دادن تیراندا را داشت اما اغلب کارهای عجولانهای میکرد، مخصوصا در جادو، ایلیدن هرگز درک نکرد که این نمایشها برای تحت تاثیر قرار دادن کاهنه کافی نیست. اما زمانی که ایلیدن در تلاش برای پیروزی بر قلب او بود، درک نکرد که نبرد قبل از این که شروع شود پایان یافته بود؛ تیراندا از ابتدا ملفیوریون را انتخاب کرده بود. نقشه جادویی ژاویوس در ذهن ایلیدن اینگونه به او القا میکرد که اگر ملفیوریون بمیرد، ایلیدن دیگر هیچ رقیبی در عشق تیراندا نخواهد داشت. سرانجام با دیدن تیراندا در بازوان برادرش ملفیوریون قلباش شکست.


Illidan
Illidian با نقشهای جدید که در ذهنش میتازید، به زینآزشاری سفر کرد. آنجا وفاداری ساختگی به آزشارا و منراث ادا کرد. نقشه Illidan بدست اوردن روان اهریمن بود، شیئی با قدرتی بسیار که توسط مرگبال ساخته شده بود، روان اهریمن قابلیت بستن دروازهای که اهریمنان بازکردهبودند را داشت. هرچند با به اجرا گذاشتن این نقشه، ایلیدن قدرت بیشتری بدست میآورد.
Illidan سرانجام خودش را به سارگراس رساند، سارگراس بسرعت از نقشه الفهای شب برای بدست آوردن روان اهریمن آگاه شد. با این نقشه متقاعد شد و به ایلیدن بخاطر وفاداریش هدیهای داد. چشمان ایلیدن باز شد، و گویهای عرفانی آتشی در مکانشان قرار گرفت که به ایلیدن اجازه میداد شکل گیری جادو را ببیند و خالکوبیهای اسرار آمیز روی بدنش نقش بست. آزشارا مجذوب این ایلیدن جدید شد(کسی که بخاط پیشرفتاش محتاط بود)، اما محتاط ماند، کاپیتان واروثن را همراه ایلیدن در جستجوی روان اهریمن فرستاد.
بعد از جداشدن بزرگ، ایلیدن بر نوک کوه هایجال فرود آمد، در آنجا دریاچهای کوچک و آرام یافت. محتویات داخل سه شیشه را داخل آب ریخت. انرژی بی نظمی بسرعت شکل گرفت، بسرعت دریاچه را آلوده کرد و آن را به چشمهی جاودانگی جدیدی تبدیل کرد. شادی ایلیدن دوام کمی آورد، وقتی برادرش ملفیوریون، تیراندا و بیشتر فرماندهان کولدوری او را یافتند همه از این کار او بشدت وحشت کردند.
ناتوان از پذیرش اینکه برادرش چنین خیانی را مرتکب شده، ملفیوریون مجدد تلاش کرد تا ایلیدن را متقاعد کند که از راه او پیروی کند. ایلیدن از گوش کردن سرباز زد و بر جادویی که توسط طبیعت بینظم بود اسرار ورزید، و این میتوانست ازروت را بسوی نابودی سوق دهد. بنابراین برادرش را جاهل دریافت. ایلیدن طالب آن جادویی بود که باعث بازگشت لژیون سوزان به ازروت بود.
پشیمان نبودن او ملفیوریون را مجبور کرد تا نسبت به او بیتفاوت و از دست او عصبانی شود، اکنون میدانست که ایلیدن برای همیشه از دست رفته و معتاد به جادو است. امر کرد تا در اعماق هایجال در زندانی دور از نور و ذهن او را بندی کنند.
[h=4]آزادی از زندان[/h]ایلیدن ۱۰۰۰۰ سال در زندانی بدون نور پژمرده شد. کالیفکس محافظ بیشه، و یک سرباز الفهای شب گارد ثابت و نگهدارنده خائن بودند. آزاد سازی او توسط قدرت پیش بینی نشده تیراندا صورت گرفت، او گاردهای الف شب را قتل عام کرد در آرزوی اینکه از ایلیدن درمقابل لژیون سوزان که توسط غضب دوباره به ازروت بازگشته بود استفاده کند. با عشقی که او نسبت به تیراندا داشت و در این ده هزار سال بخاطرش افسرده شده بود دوباره احیا شد، ایلیدن موافقت کرد تا کمک کند. او قسم خورد تا لژیون را به عقب راند و برای همیشه دست از سر الفهای شب بردارد.
ملفیوریون مقابل عزم تیرانده قرار گرفت، بقتل رساندن گاردهای شب و آزاد سازی ایلیدن را خطایی فاجعه آمیز میدانست. ایلیدن برای آنکه به او ثابت کند که شیاطین بروی او قدرتی ندارند، ملفیوریون را ترک کرد، نیروهای الف شب را به فلوود برد و لژیون را دنبال کرد. زمانی که در فلوود با آرتاس ، قهرمان لیچ کینگ روبرو شد و به نبرد در آمدند. ایلیدن نبرد را متوقف کرد تا بداند که چرا آرتاس او را دنبال میکند. آرتاس پاسخاش را داد و به ایلیدن درباره جمجمه گولدان سخن گفت، شیئی شیطانی که فلوود را آلوده کرده بود. او توضیح داد که اگر این شی نابود شود، آلودگی بیشه متوقف خواهد شد. برای متقاعد ساختن ایلیدن باید طعمه قرار میداد، آرتاس جزئیات قدرت جمجمه را به او نگفت و اضافه کرد که اربابش از تشنگی ایلیدن برای قدرت آگاه است.
گرچه ایلیدن به آرتاس اعتماد نداشت، با اینحال جمجمه را یافت و نیرویش را آزاد ساخت.
یک دروازه بزرگ شیطانی از جمجمه محافظت میکرد ایلیدن و نیروهایش با آنها جنگیدند تا به این شی دست یابند. با اعتقاد بر این موضوع که قدرتاش افزایش یافته، میتواند خودش را از چشمان ملفیوریون رها سازد حرکت کرد، او نشان شیطانی را نابود کرد و از قدرتهای جمجمه برای خودش استفاده کرد.
بسیار قوی شده بود، اما در ابتدا خطرش بیشتر از قدرتی که داشت بهنظر میرسید.
نبرد برای کنترل کردن جمجمه با هزینهای گزاف تمام شد و قدرت شیئ او را تغییر داد. او به شکل شیاطین درآمد. ایلیدن خویش را در سایه پیچید و به تنهایی تیکاندریوس و نیروهایش را کشت. اما پیروزی به نابودی تبدیل شد. تیراندا و ملفیوریون تکاپو قدرت شیطانی را در ایلیدن دریافتند و از او بیزار و مایوس شدند. ملفیوریون برادرش را ملامت کرد، مطمئن شد که ایلیدن برای قدرت بیشتر روحش را معامله کردهاست. مالفوریون خشمگین شدو برادرش را از بیشه اخراج کرد.
با این احساس که از او تقدیر صورت نگرفته ایلیدن زمزمه کرد : «چنین باد … برادر» و سرزمینهای الف شب را ترک گفت.

 

ایلیدن در حال احضار ناگا از اعماق دریا
بعد از این که لژیون شکست خورد، ایلیدن با کیل جیدن ملاقات کرد، کسیکه وقتی نامه ناقص ایلیدن به لژیون را دریافت میکند، به او اولین و آخرین شانس برای خدمت به آنها را میدهد. کیل جیدن به ایلیدن دستور نابودی سریر یخی را داد. نرزول بسیار قدرتمندتر از آن شده بود که دیگر کیل جیدن آن را کنترل کند و ایلیدن او را از معادله خارج میکرد؛ در عوض قدرت بیشتر و جادویی بدست میاورد که رویایش را داشت. ایلیدن مجدد توسط شیاطین بهکار گرفته شده بود و گوی کیل جیدن را برای کمک خودش در این ماموریت بدست آورد.
توسط جمجمه افسون شده گولدان، ایلیدن موفق به دسترسی به خاطره ورلاک شد و نقشهای به ذهنش رسید، اما به هم پیمان برای کمک نیاز داشت و باید به نوکرانی جدید دست مییافت، او مصمم به سربازگیری از دوستانی که همیشه داشت کرد.
ایلیدن ناگاها را فرا خواند تا به سطح آب آیند. ناگا، پیشتر کولدوری و خدمتگذار آزشارا بودند، آرزوی گرفتن انتقام از الفهای شب و دیگر نژادهایی که در زمین راه میروند که از جداشدن بزرگ باقیمانده بودند را داشتند. آزشارا(این غیر ممکن است که بیشتر خدمتگذاران او به ایلیدن بدون اجازهاش بپیوندند) قدرتمندترین کنیز خویش، بانو واش برای رهبری آنهایی که به نام «ناگای ایلیدن» میشناسیم فرستاد. اما ایلیدن هنوز قراول دردسرساز، مایو سایهآواز را داشت، که بر تعقیب او در تمام کالیمدور اصرار داشت. ایلیدن به همراه ناگاها و ساتیر خدمتگذاران با اخلاص به دماغه نندیس رفت. وقتی آنها به دماغه رسیدند، ایلیدن ناوی کوچک را دزدید و بادبان کشید، در همان حین مجموعهای از ناگا پشت سر او ایستادند تا کشتیها را بسوزانند و همه امید برای دنبال کردن او را خراب کنند.
[h=4]مقابله در جزایر شکسته شده[/h]اما، به نظرمیآمد، خدمتگزاران ایلیدن موفق نبودند. مایو و دیدهبانانش به سرعت بعد از ایلیدن به جزایر شکسته شده رسیدند. و دو نیرو سرتاسر زمین آبی به نبرد پرداختند. ایلیدن به مقبره رسید و بسرعت او را دنبال کرد. با اطلاعات گولدان، ایلیدن بسرعت مقبره را پیمود و به تالاری که چشم سارگراس در آن بود رسید. مایو به او رسید همچنانکه او و واش درحال فعال کردن شی قدرتمند بودند و ایلیدن بخاطر گرفتن انتقام از او بخاطر دههزار سال اسارت از چشم استفاده کرد تا مقبره را اطراف او خراب کند و خودش بسرعت توسط ناگاها از گذرگاه زیر آب فرار کرد.
بهرحال او او تمام دیدهوران داخل مقبره را کشت، اما مایو با توجه به تواناییهای جادوییش فرار کرد. در ظاهر، ایلیدن و مایو برای حاکمیت نبرد کردند قراول یک قاصد برای جمع آوری نیروی پشتیبانی به آشنویل فرستاد.
ملفیوریون و تیرانده به جزایر شکسته به همراه نیروی کمکی به پایگاه مایو که مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود آمدند. وقتی به نبرد درآمدند، نیروهای ایلیدن خرد شد، اما او و مسختدمانش قبل از اینکه بطور جدی آسیب ببینند فرار کردند. تیرانده آنها را بیرون پایگاه تعقیب کرد، و ایلیدن او را بدام انداخت و به او هشدار داد که مانعاش نشود. باز هم از طرق دریا فرار کرد.
در حین نبرد ، سرانجام تیرانده فاش ساخت که چرا او ایلیدن را رد کردهاست «بیش از حد با فوران جادویی و قدرت سیاسیاش مست شدهاست، او قدرت درونی خویش را فراموش کردهاست.» مالفوریون، باوجود اینکه در قدرت پیشرفت کرده بود. قدرت را در کنترل خویش در آورد. خودش را با معرفت مجهز کرد، ایلیدن سرانجام در نبرد مبهوت او شد.
ایلیدن در ساحل لردران فرود آمد، و سریعا از طریق بیشه نقرهچوب به دالاران رفت، آنجا ایلیدن شروع به استفاده از چشم سارگراس کرد تا یخهای قطبی را بشکند و تاج یخی و سریر یخ زده را نابود کند. اما او توسط مایو و ملفیوریون متوقف شد و جادو متوقف شد. ملفیوریون جادوی شکستن سرزمین ایلیدن را حس کرد و نتیجه گرفت که او برای جهان خطرناک است و باید متوقف شود.
ایلیدن توسط برادرش گرفتار شد، ملفیوریون را ابله نامید بخاطر اینکه او داشت لیچ کینگ دشمن مشترک هردو را نابود میکرد. ملفیوریون بخاطر گم شدن تیرانده از دست او خشمگین بود، او باید به مایو تحویل داده و کشته میشد. قلب ایلیدن بخاطر مردن زنی که عاشقش بود شکسته شد، اما پرنس کیلتاس، متحد جدید الفهای شب، اظهار کرد شاید نزدیک است که او بمیرد. کیلتاس توضیح داد که تیرانده توسط نامردگان آنگونه که مایو به ملفیوریون گفته بود تکه تکه نشدهاست. اما به درون رودخانه افتادهاست و در همان مسیر میرود. ملفیوریون بسرعت مایو را بازداشت کرد و بیدرنگ بدنبال تیرانده رفت. ایلیدن از برادرش خواهش کرد که اجازه دهد او در پیدا کردن کاهنهی محبوباش کمک کند. ایلیدن بهمراه گارد شخصیاش از ناگا (بانو واش حاصر نبود اربابش تیرانده را نجات دهد) تیرانده را زیر حملات شدید نیروهای نامرده یافت ظاهرا او هزاران نامرده را توسط اندکی قراول پشتیبان کشته بود.
ایلیدن و ناگا اش نبرد خود را از طرق نامردهها ادامه دادند تا به او رسیدند. تیرانده متحیر از این که ایلیدن به او کمک کرده، و وقتی ایلیدن او را به ملفیوریون تحویل داد، او هنوز متحیر بود. ملفیوریون به ایلیدن گفت که او آزاد است برود بشرط اینکه دیگر برای الفهای شب تهدیدی ایجاد نکند. ایلیدن نیز آرزو کرد که ستیزش با برادرش پایان یابد و هرگز آرزو نداشت با تیرانده ستیز کند.
فرار به اوتلند


Illidan در اوتلند
بعد از اینکه ملفیوریون به او اجازه رفتن داد، ایلیدن دروازهای به اوتلند ساخت و به سرعت رفت، مایو نیز بدنبال او رفت. اکنون او در نابودی نرزول شکست خورده بود، او میدانست که خشم کیل جیدن او را رها نخواهد کرد، بنابراین به دنبال جهانی گشت که از آزار بدور ماند. او به اوتلند فرار کرد، ویرانههای باقیمانده اوتلند، مکانی مناسب بود.
Illidan Illidan دز جهان شکسته شده در حال فرار بود تا اینکه توسط مایو و دیدهوراناش دستگیر شد و دوباره زندانی شد. اما توسط کیل و واش رها شد ایلیدن وفاداری الفهای خون را پذیرفت و کیل جانشنین او شد. سیندوری با ناگا جفت شد، که برای نقشه او فوقالعاده بود.
ایلیدن نقشه اصلی خویش در پاکسازی اوتلند از نفوذ شیاطین را ادامه داد تا از دست کیل جیدن در امان باشد، برای انجام این کار او کنترل معبد سیاه که در دست مگثریدون، پیت لردی که کنترل جهان اوتلند را در دست داشت خارج و در اختیار گرفت. ایلیدان با روشی معین دروازههای چند بعدی که راهی برای تقویت نیروهای او بود بست و سرانجام آنها موفق شدند.
زمانی که آنها به معبد سیاه آمدند، Illidan توسط آکامای شکسته، کسی که در یوغ وفاداری به نژادش بود به آنجا نزدیک شد. آکامای شکسته مدیون ایلیدن شد ونیروهایش برای کمک به آنها در نبرد علیه فلارکهای مگثریدون فرستاد، کسی که رهبری دهکدهاش را با نیت کشتن همه آنها در اختیار گرفته بود.
آنها کنترل معبد سیاه را در اختیار گرفته و استحکامات مگثریدون را نابود کردند. و Illidan در نبردی تن به تن پت لرد را شکست داد.
مگثریدون به قدرت فراوان Illidan اشاره میکند و از او سوال میکند که لژیون او را برای محک زدنش فرستاده است. Illidan میخندد و میگوید که او برای محک زدن نیامده بلکه برای جانشینی و شکست دادناش آمده است.
تاختن بر تاج یخی

نبرد آرتاس و ایلیدن در کوه یخی

شکست خوردن ایلیدان
چنانچه Illidan نیروهای اوتلند را زیر پرچمی جدید، طوفان اتش جمع آوری مینمود و دود ناشی از معبد سیاه و کیل جیدن که در هیبتی کاملا غیر مقدس ظاهر شد. ایلیدن را بخاطر حماقتش در فرار از خشم خویش ملامت کرد، کیل جیدن به ایلیدن دستور داد خدمتگذاران جدیدش را بیاراید تا کوه یخ و سریر یخی را در آخرین شانساش برای آرام نمودن اهریمان نابود کند.
ایلیدن، واش و کیل نرثرند را محاصره کردند و با نیروهای آنوبآراک نبرد کردند چنانچه آنها در برف تا رسیدن به قله کوه یخی خسته شده بودند. اما نرزول میدانست که اگر تدبیری نیاندیشد مورد تاخت و تاز قرار خواهد گرفت، بنابراین آرتاس را به نرثرند فراخواند تا نقشهاش را تکمیل کند او این کار را ماهها قبل انجام داد.
سرانجام، نیروهای ایلیدن همانطور که آرتاس و آنوب آراک از طریق ازجولنروب راه خویش را برای رسیدن به آنجا باز کرده بودند به هم برخوردند و دو دسته آماده نبردی تیتان وار شدند آنها تلاش کردند تا کنترل چهار هرم باستانی احاطه کنندهی کوه یخ را در اختیار بگیرند. بعد از ساعتها نبرد و کنترل بازگشت و نبرد بین دو دشمن ادامه یافت، آرتاس هر چهار هرم را فعال کرد و درهای سریر یخی را باز کرد.
اما کار Illidan هنوز تمام نشده بود. آرتاس ضعیف شده را در مقر کوه یخی ملاقات کرد، دو مبارز در نبردی تن به تن در آمدند. دقایق اندکی پس از نبرد، آرتاس بر ایلیدن فائق آمد و او را زخمی کرد.
Illidan خشم طوفان درون برفها افتاد و مرد یا اینطور به نظر رسید. او بشدت مجروح بود اما کشته نشده بود. بعد از اینکه این موضوع بر واش و کیل محرز شد که نمیتوانند سریر یخی را نابود کنند، عقب نشینی کردند، سرانجام به اوتلند بازگشتند و ایلیدن را نیز با خود بردند.
شرح داده شد که در انیمیشن داخل بازی، نبرد ارتاس و ایلیدن در اصل طراحی شده بود تا ویدئویی سینمایی باشد. زمان محدود بوده و به اجبار صحنه باید در بازی تمام میشده است. سازندگان از این تغییر بسیار متاسف هستند که بسیاری ایلیدن را مرده فرض کردهاند، در آن زمان ویدئو باید مشخص میکرد که Illidan زنده مانده و شاهد تغییر شکل آرتاس بوده است.
در جهان وارکرفت : جهاد سوزان طبق کتاب راهنمای نسخه توسعه دهنده یعنی جهاد سوزان، ایلیدن میداند که کیل جیدن شکست او در نابودی سریر یخی را فراموش نخواهد کرد. میگویند که او انتظار نیروهای متاخصم لژیون سوزان را دارد و از این رو همیشه آماده است. در بازی آشکار شد که یکی از راههایی که نشان دهنده آماده شدن Illidan است ساختن ارکهای فل است که برای او میجنگند، با استفاده از خون مگثریدون زندانی چنین نیروهایی را میسازد. گفته شده است که او و متحدانش میکوشند تا اطمینان حاصل کنند که تمام دروازهها باقی مانده در اوتلند محکم و تا زمانی که او در حال قدرت بخشیدن به نیروهای خویش است بسته شود. همچنین اشارهای به این که هورد و اتحاد میخواهند که از آن دروازهها بخاطر اهمیت استراتژیک اوتلند استفاده کنند.
بخاطر دلایلی (یا شاید هیچ دلیلی) نبرد خویش را با شهر شاترات آغاز کرده است، بجای اینکه با آنها که دشمن لژیون سوزان هستند متحد شود. کیلتاس سان استرایدر عملیات اول را رهبری کرد، که زیر نظر و دستور مستقیم ایلیدن یا اجازه ایلیدن است. اگر هدف استحکام بخشیدن به جایگاه ایلیدن در اوتلند بود تاثیری برعکس داشت، از این رو بی جهت با تعداد زیادی از الفهای خون که کیلتاس را رها کرده و به نیروهای متحد با ناروو در شاترات به نام اسکرایرز پیوستهاند میجنگد. بدنبال این، شاترات ضد حملهای کرد و دو طرف تا زمان حاضر در حال نبرد با یکدیگرند.

 

 

در آغاز کوئست گروهی «نبرد ساعت خونین» ایلیدن به بازیکنان با فریاد چنین میگوید :
«لرد Illidan Illidan طوفانخشم نعره میزند: کدام نادانی به خود اجازه مقابله با ایلیدن طوفان خشم را میدهد؟ سربازان، این حشره را نابود کنید.»
فوج فوج اهریمنان و الفهای خون به گروه حمله میکنند و بازیکنان باید انها را شکست دهند، و در پایان با ترولوث با شکوه نبرد میکنند. بعد از این که تارولوث شکست میخورد.Illidan با فریاد میگوید که چه کسی ضربه نهایی را وارد ساخت، او را به نبرد در معبد سیاه دعوت میکند و میگوید :
«لرد ایلیدن طوفان خشم میگوید: پس مهر سرخ را شکست دادی. حال میخواهی سلطنت را به چالش بکشی؟ حتی آرتاس نتوانست که مرا شکست دهد. چگونه به خود اجازه چنین فکری را میدهی؟ بنابراین به تو میگویم، بیا! بیا معبد سیاه در انتظار توست …»
این جمله ایلیدن به این اشاره میکند که او پس از شکست خوردن از آرتاس دیوانه شده، آن را باورد ندارد. از طرفی دیگر ایلیدن از نبرد جان سالم بدر برد و اگر«شکست» برای Illidan به معنای مردن است، بنابراین آرتاس در واقع او را شکست نداده است. چنین اختلافات منطقی برای ایلیدن عادی است. اغلب اعمال او وقتی که از دیگران دفاع میکند به این نکته اشاره میکند.
درگیری در جستجوهای نتروینگ ارباب معبد سیاه عامل نفوذ هم اتحاد و هم هورد به معبد سیاه و حذف کردن ایلیدن آکاما است. آکاما و متحدش مایو سایه آواز بطور پنهانی باهم در این جریان شریک هستند.
مرگ در حین زدن کوئست، آشکار میشود که آکاما توطئهای برای سرنگونی حکومت مستبدانه ایلیدن برنامه ریزی کرده است. با مایو متحد شده و بعدا او را آزاد میسازد. در معبد سیاه ایلیدن آخرین باس است و هم با آکاما و هم با مایو و بازیکنان میجنگد. در زمان نبرد، مایو ایلیدن را بارها بخاطر رنجی که ایلیدن مسبباش بوده سرزنش میکند، از نیروهایش برای محافظت از زندان او برای ۱۰۰۰۰ سال گرفته تا ارتکاب جنایاتی که باعث مرگ نایشا شد. در پایان وقتی که ایلیدن نزدیک به مرگ است، مایو به مغلوب شدن او اشاره میکند، اما وقتی که ایلیدن میمیرد میگوید که که شکارچیان زن بدون شکار هیچ نیستند و این به معنای آن است که زندگی مایو ادامه نخواهد یافت. مایو برای گرفتن انتقام آمده بود که آن هم تمام شد، براستی که او هیچ است گرچه صدمات زیادی را به ایلیدن وارد میکند.
ایلیدن: شاه یا سرباز؟در آخرین نبرد از نبرد پیشینیان، ایلیدن طلسمی را به کار برد که پورتال سارگراس را معکوس میکرد. تیرانده دریافت که افراد دیگری این طلسم را قدرت بخشیدهاند و این افراد شاید حتی از سارگراس تاریک تر بودهاند. اینها یقینا خدایان باستانی بودند، کسانی که آرزو داشتند دروازه سارگراس به سوی زندانشان در آنسوی قلمروی فانی باز گردد.
همچنین این جریان کاملا ممکن است که بیشتر اعمال اخیر ایلیدن توسط خدایان باستانی یاری شده باشد. ارزانی داشتن ناگاها تا از او پیروی کنند، اشاره به این موضوع که واش و گونهاش به احضار ایلیدن به عنوان قسمتی از یک تقشه جدید پاسخ گفته اند.(گرچه معلوم است انجمن پیشین آشارا با او، در آنجا توضیح دیگری دارد). ایلیدن تلاش میکند تا جایگاه یک سرباز قدرتمند در قلب یک نقطه استراتژیک را بدست آورد.
نقشه خدایان باستانی به ژرفا رفته، عمیقتر از آن چیزی که کسی بتواند آن را فرض کند، آنها نقشهای دارند، دسیسهای فوق تاکتیکی که هرکدام تنها یک هدف دارند : رهایی. دیوانگی نیست که بپرسیم که چنانچه اصل آنها شکست بخورد نمیخواهند نقشهای پایانی داشته باشند؟ نه دلیل واضح دیگری دارند … اما این که چه قصدی دارند واضح است.
خویشاوندی بین ایلیدن و ملفیوریون خویشاوندی بین برادران طوفانخشم بطور قابل ملاحظهای در وارکرفت ۳ و سریر یخی و نبرد پیشینیان متفاوت است.
برای مثال، در رمانهایی که ناک نوشته است، ملفیوریون بردبار تر و بخشنده تر از برادرش است، کسی که اغلب بصورت فردی خودخواه، بی ملاحظه، غیرقابل کنترل و کسی که دارای عقل سلیمی نیست به تصویر کشیده شده است. بجای اینکه تبدیل به «کیفر ده غیر قانونی» شود که خواستار اعدام ایلیدن بود، اطلاعات خویش درباه لژیون سوزان را بعنوان اطلاعات تاکتیکی حیاتی اعلام کرد. یک دلیل غیر قابل انکار تا بجای کشتن ایلیدن او را دفن کند.
وقتی که اولین معرفی ملفیوریون و ایلیدن در هنر نبرد ۳ را میبینیم، ملفیوریون از ایده آزادسازی ایلیدن سخت عصبانی میشود. با این عقیده که گناه او فراموش ناشدنی بود و او میباسیت در زندان محبوس میماند. وقتی که او و ایلیدن مجددا بهم پیوستند ایلیدن به او طعنه میزد که چطورمجازات شده و ملفیوریون از بودن در اتاقی همانند اتاق ایلیدن بیزار بود. هنوز با بی مهری سرپرست ایلیدن خائن بود. ایلیدن، کسی که به نظر بیشتر از یکبار مورد عفو قرار گرفته بود. مشتاق این بود تا به برادرش ثابت کند که شیاطین هیچ کنترلی بروی او ندارند. بعد از اینکه ایلیدن از قدرتهای جمجمه گولدان برای خودش استفاده کرد و چهره اهریمنی برخود گرفت. ملفیوریون خواستار دانستن جایی که برادرش بود شد. این نشان آن است که هنوز نسبت به ایلیدن علاقهای داشته است. بعد از اینکه ایلیدن فاش ساخت که یک اهریمن است. بجای اینکه او را بکشد او را تبعید کرد. ملفیوریون میدانست که مایو سایه آواز خواستار زندانی شدن ایلیدن است اما هنوز هیچ عملی نکرده است. بجای آن هدف، ایلیدن حقیقتا راه خویش را در پی گرفت.
ایلیدن دگر بار در هنر نبرد ۳ : سریر یخی دیده شد. بعد از دو کار که برای نجات تیرانده کرد، ایلیدن دید که ملفوریون او را بخاطر تلاش برای نابودی سریر یخی فراموش کرده. ولو اینکه مرحمت کیل جیدن را از دست دهد. آخرین سخنان ملفیوریون به ایلیدن شامل یک تهدید بدشگون درباره هر اتفاقی که او اگر بر علیه کالدوری انجام دهد بود. همچنین ایلیدن بدون اعتراض آنرا پذیرفت. ایلیدن راضی شد که او تنها به عنوان «سالهای نفرت» برای برادرش شناخته شود. اما برای خودش آرزوی فرجام کرد. گویا چیزهای نزدیکی به صلح و صفا که برادران به آن دست یافتند. سپس ایلیدن عازم شد و به ملفیوریون گفت که شک دارد که آنها دگر بار یکدیگر را ملاقات کنند.
وضعیت حاضراز گفتگوی ملفوریون با رمولوس :
ملفیوریون طوفانخشم میگوید: «سناریوس در کنار من میجنگد. ایلیدان بر سریرش در اوتلند نشسته است – بچه. متاسفم که شکستاش از آرتاس نقطه سقوط اش شد. رمولوس، جنون او را فراگرفته است. او وقایع را در ذهنش هزاران بار در روز تکرار میکند، اما در ذهناش او پیروز است و آرتاس شکست خورده مطلق. دوست قدیمی این پایان اوست. از این در هراسم که زمان آن نزدیک باشد که عهدمان آزموده شود و این بخوبی زمانی که در زین آشاری بودیم نخواهد بود.
معنای دقیق و مفهوم این جمله نامعلوم است. بهرحال مشخص است که ملفیوریون از محک خوردن خویش و برادرش در آیندهای نزدیک هراسان است. برای ۱۰۰۰۰ سال پیش، در زمان نبرد پیشینیان، دو برادر در کنار هم میجنگیدند تا لژیون سوزان را در متلاشی شدن به عقب برانند، همان موقع بود که آنها راههای جداگانه را انتخاب کردند. اکنون، با دیوانگی ایلیدن و تغییر در بسیاری از راهها، این چنین همکاریهایی شاید بسیار مشکل باشد.